«اول امریکا» در خط پایان؟!
منبع: مهرنیوز
اگر بحران اقتصادی جدی در چین شکل بگیرد، پیامد آن صرفاً اقتصادی نخواهد بود. چین ممکن است برای حفظ موقعیت خود در اقتصاد جهانی استفاده بیشتری از ابزارهای تجاری، فناوری و ژئوپلیتیکی خود کند
به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه جوان نوشت: برای دههها، یکی از بزرگترین مزیتهای ژئوپلیتیکی امریکا نه فقط قدرت نظامی یا اقتصادی آن، بلکه شبکهای از متحدان بود که در اروپا و آسیا و بخشهایی از خاورمیانه، نظم بینالمللی را با واشینگتن به اشتراک میگذاشتند. ناتو، اتحادهای امریکا با ژاپن و کره جنوبی و شبکه گسترده شرکای امنیتی این کشور، چیزی بیش از پیمانهای نظامی بودند. آنها زیرساخت قدرت امریکا در جهان محسوب میشدند، اما اکنون یک پرسش جدیتر از همیشه مطرح است: آیا این شبکه میتواند در برابر تغییرات سیاست خارجی امریکا دوام بیاورد؟
مشکل فقط این نیست که دونالد ترامپ متحدان امریکا را تحت فشار قرار داده یا از آنها خواسته سهم بیشتری از هزینههای امنیتی را بپردازند. مسئله عمیقتر است. ترامپ یک فرض اساسی در روابط بینالملل پس از جنگ جهانی دوم را زیر سؤال برده است. اینکه امریکا حاضر است برای حفظ ائتلافهایش هزینه بدهد، حتی زمانی که بازده فوری و قابل اندازهگیری برای واشینگتن نداشته باشد. در نگاه سنتی امریکا، اتحاد یک سرمایه بلندمدت بود. واشینگتن در اروپا نیرو مستقر میکرد، هزینه امنیتی میپرداخت و از متحدان خود حمایت میکرد، زیرا میدانست که وجود یک شبکه متحدان قدرتمند در نهایت موقعیت امریکا را در برابر رقبایی مانند روسیه و چین تقویت میکند.
ترامپ، اما این رابطه را بیشتر شبیه یک معامله میبیند. امریکا چه میدهد و در مقابل چه دریافت میکند؟ همین تغییر نگاه، حتی اگر در کوتاهمدت به افزایش هزینههای دفاعی متحدان منجر شود، در بلندمدت میتواند پیامدهایی بسیار فراتر داشته باشد. زیرا ائتلاف فقط با پیمان و سلاح ساخته نمیشود، با اعتماد ساخته میشود. متحدی که نداند تعهد امریکا تا چه اندازه پایدار است، دیر یا زود به فکر گزینههای جایگزین خواهد افتاد.
ترامپ فقط بحران را ایجاد نکرد؛ آن را آشکار کرد
البته سادهانگارانه است اگر همه مشکلات کنونی را به ترامپ نسبت دهیم. فرسایش نظم ائتلافی امریکا پیش از او آغاز شده بود. اروپا سالها درباره وابستگی امنیتی خود به امریکا بحث میکرد. کشورهای آسیایی نیز همزمان با افزایش قدرت چین، به دنبال ایجاد حاشیه مانور بیشتر میان واشینگتن و پکن بودهاند. حتی بسیاری از متحدان سنتی امریکا دیگر نمیخواهند انتخابهای سیاست خارجیشان صرفاً در چارچوب رقابت امریکا و چین تعریف شود. ترامپ این روند را سرعت بخشیده است. پیام او به متحدان امریکا روشن است: امنیت دیگر یک کالای عمومی نیست که واشینگتن بدون محاسبه هزینه آن را در اختیار دیگران قرار دهد.
متحدان باید هزینه بیشتری بپردازند، توان دفاعی خود را افزایش دهند و در مقابل امتیاز بیشتری به امریکا بدهند. از منظر اقتصادی و سیاسی داخلی امریکا، این استدلال برای بخش قابل توجهی از جامعه امریکایی قابل فهم است. اما از منظر راهبردی یک تناقض بزرگ در آن وجود دارد. امریکا برای رقابت با چین بیش از هر زمان دیگری به متحدان خود نیاز دارد، اما اگر همین متحدان را وادار کند درباره قابلیت اتکای امریکا تردید کنند، ممکن است مهمترین سرمایه استراتژیک خود را تضعیف کند. اروپا نمونه بارز این وضعیت است. فشار واشینگتن باعث شده کشورهای اروپایی بیش از گذشته درباره افزایش بودجه دفاعی و تقویت تواناییهای مستقل خود صحبت کنند.
این تحول از یک منظر میتواند برای امریکا مطلوب باشد، زیرا اروپا مسئولیت بیشتری در قبال امنیت خود برعهده میگیرد. اما از منظر دیگر، اگر این روند به معنای کاهش وابستگی ساختاری اروپا به امریکا باشد، واشینگتن ممکن است در بلندمدت بخشی از نفوذی را که دههها برای ایجاد آن هزینه کرده بود از دست بدهد. همین تناقض در آسیا نیز وجود دارد. ژاپن و کره جنوبی همچنان به حضور امریکا نیاز دارند و تهدید چین و کره شمالی، انگیزه قدرتمندی برای حفظ اتحاد با واشینگتن ایجاد میکند. اما آنها همزمان دریافتهاند که بهتر است ظرفیتهای دفاعی و اقتصادی مستقلتری داشته باشند. در واقع، متحدان امریکا لزوماً در حال ترک واشینگتن نیستند. آنها در حال بیمه کردن خود در برابر احتمال تغییر رفتار واشینگتن هستند؛ و این شاید مهمترین تغییر باشد.
جهانی که دیگر نمیخواهد فقط یک گزینه داشته باشد
در گذشته، بسیاری از کشورهای جهان مجبور بودند میان قدرتهای بزرگ انتخاب کنند. امروز، اما تعداد گزینهها بیشتر شده است. چین قدرت اقتصادی و فناورانه بزرگی است، هند به یک بازیگر مستقلتر تبدیل شده، اروپا به دنبال افزایش ظرفیت راهبردی خود است و قدرتهای منطقهای نیز بیش از گذشته میکوشند سیاست خارجی چندجانبهای داشته باشند. این تحول در خاورمیانه بهوضوح دیده میشود. کشورهای منطقه دیگر نمیخواهند میان واشینگتن و پکن یا واشینگتن و مسکو یکی را انتخاب کنند. آنها میتوانند همزمان با امریکا روابط امنیتی داشته باشند، با چین تجارت کنند و با روسیه یا دیگر قدرتها مناسبات سیاسی برقرار کنند.
اگر در گذشته قدرت امریکا تا حد زیادی از این واقعیت ناشی میشد که کشورهای مختلف خود را در شبکهای به رهبری واشینگتن تعریف میکردند، امروز همان کشورها ترجیح میدهند گزینههای بیشتری در اختیار داشته باشند. به عبارت دیگر، مسئله اصلی پایان انحصار امریکا بر انتخابهای راهبردی متحدان و شرکای آن است. حتی در خاورمیانه نیز احتمال حرکت منطقه به سمت ثبات بیشتر را نمیتوان تنها نتیجه افزایش نقش امریکا دانست.
اکنون بازیگران منطقهای به تدریج یاد گرفتهاند چگونه بدون انتظار برای حل همه مسائل توسط واشینگتن، روابط خود را با یکدیگر تنظیم کنند. از این منظر، تغییر سیاست امریکا ممکن است یک نتیجه متناقض داشته باشد. واشینگتن تلاش میکند بار مسئولیت خود را کاهش دهد، اما در همین فرآیند به متحدان و شرکای خود انگیزه میدهد که مستقلتر شوند. مسئله چین نیز همین تصویر را پیچیدهتر میکند.
اقتصاد چین با مشکلات ساختاری جدی، از جمله بدهی، ضعف تقاضای داخلی و ظرفیت تولید مازاد در برخی صنایع مواجه است. اگر بحران اقتصادی جدی در چین شکل بگیرد، پیامد آن صرفاً اقتصادی نخواهد بود. چین ممکن است برای حفظ موقعیت خود در اقتصاد جهانی و مقابله با فشارهای داخلی، استفاده بیشتری از ابزارهای تجاری، فناوری و ژئوپلیتیکی خود کند.
در چنین جهانی، امریکا بیش از گذشته به یک شبکه متحدان قابل اعتماد نیاز دارد. اما شبکهای که اعضای آن به آینده تعهدات امریکا اطمینان ندارند، دیگر همان شبکهای نیست که واشینگتن در دهههای گذشته ساخته بود. بنابراین احتمالاً نباید منتظر فروپاشی ناگهانی ناتو یا پایان اتحاد امریکا با ژاپن و کره جنوبی باشیم. چنین اتفاقی نه محتمل است و نه حتی برای بسیاری از متحدان امریکا مطلوب. آنچه در حال وقوع است ظریفتر و شاید از همین رو مهمتر است: ماهیت ائتلافها در حال تغییر است.
متحدان امریکا احتمالاً باقی خواهند ماند، اما مستقلتر خواهند شد. با واشینگتن همکاری خواهند کرد، اما همزمان گزینههای دیگری را نیز توسعه خواهند داد. از چتر امنیتی امریکا استفاده خواهند کرد، اما تلاش خواهند کرد خودشان نیز چتر داشته باشند. این شاید بزرگترین آزمون میراث ترامپ باشد. اگر امریکا پس از ترامپ بتواند اعتماد متحدانش را بازسازی کند، شاید سیاست «اول امریکا» تنها یک دوره پرتنش در تاریخ ائتلافهای این کشور تلقی شود.
اما اگر بیاعتمادی ایجادشده نهادینه شود، بازگشت به گذشته دیگر ممکن نخواهد بود. در آن صورت، مسئله پایان ائتلافهای امریکا نخواهد بود، مسئله پایان ائتلافهایی خواهد بود که در آنها امریکا مرکز بیرقیب تصمیمگیری بود و اگر چنین باشد، بزرگترین تهدید برای ائتلافهای سنتی امریکا نه یک دشمن خارجی، بلکه تغییری در ذهن متحدان آن است. آنها دیگر مطمئن نیستند که فردای امریکا شبیه امروز آن خواهد بود.
منبع: مهرنیوز