هدف ترامپ؛ نمایش قدرت یا تضعیف پایدار؟
همشهری آنلاین – گروه سیاسی: دونالد ترامپ از زمان ورود به عرصه سیاست در کمپین انتخاباتی ۲۰۱۶ تا بازگشت به قدرت در سال ۲۰۲۵، رویکردی چندوجهی و گاه متناقض نسبت به ایران اتخاذ کرده است. این رویکرد که در دوره اول ریاستجمهوریاش با سیاست «فشار حداکثری» شناخته شد، در دوره دوم نیز با تاکید بر شروط مشخص و لحنی گاه دیپلماتیک و گاه تهدیدآمیز ادامه یافته است. آیا باید به سخنان مستقیم او اتکا کرد یا خط اصلی سیاستش را از میان گفتهها و اقداماتش استخراج کرد؟ آیا هدف ترامپ صرفا نمایش قدرت و کسب دستاورد سیاسی است یا تضعیف پایدار ایران و حفظ آن در ضعیفترین حالت ممکن؟
سیر تحول مواضع ترامپ: از کمپین ۲۰۱۶ تا دوره اول ریاستجمهوری
ترامپ در جریان کمپین انتخاباتی ۲۰۱۶، ایران را بهعنوان یکی از تهدیدات اصلی امنیت ملی آمریکا معرفی کرد. او توافق هستهای ۲۰۱۵ (برجام) را «بدترین معامله تاریخ» خواند و وعده داد که با خروج از آن، فشار بیسابقهای بر تهران وارد کند. این موضع در سال ۲۰۱۸ با خروج رسمی آمریکا از برجام و اعمال تحریمهای گسترده عملی شد. در می ۲۰۱۸، مایک پمپئو، وزیر خارجه وقت، شروط دوازدهگانهای را برای عادیسازی روابط با ایران اعلام کرد که شامل توقف کامل برنامه هستهای، پایان دادن به توسعه موشکهای بالستیک، قطع حمایت از گروههای نیابتی، و بهبود وضعیت حقوق بشر بود. این شروط، که بسیاری آنها را غیرواقعبینانه و حداکثری توصیف کردند، نشاندهنده رویکردی سختگیرانه بود که به نظر میرسید هدفش نه مذاکره، بلکه وادار کردن ایران به تسلیم کامل باشد.
با این حال، خود ترامپ در اظهاراتش گاه لحنی متفاوت به کار میبرد. او بارها اعلام کرد که به دنبال جنگ نیست و هدفش دستیابی به «توافقی بهتر» است. این تناقض میان شروط سختگیرانه تیمش و اظهارات شخص او، پرسشهایی را درباره نیت واقعیاش ایجاد کرد. آیا او به دنبال نمایش قدرت و ثبت یک پیروزی دیپلماتیک بود یا واقعا قصد داشت ایران را به زانو درآورد؟ اقدامات دوره اول، از جمله ترور سردار قاسم سلیمانی در دیماه ۱۳۹۸، نشان داد که او حاضر است از ابزار نظامی نیز استفاده کند، اما ورود نکردن به درگیری گستردهتر، تمایلش به اجتناب از جنگ تمامعیار را هم تایید کرد.
بازگشت به قدرت در ۲۰۲۵: تداوم یا تغییر؟
با بازگشت ترامپ به کاخ سفید در ژانویه ۲۰۲۵، سیاست فشار حداکثری بار دیگر احیا شد. در فوریه ۲۰۲۵، او با امضای یک یادداشت امنیت ملی، بر تشدید تحریمها و قطع مسیرهای ایران به سلاح هستهای تاکید کرد. سخنگوی وزارت خارجه در مارس ۲۰۲۵، ۵ شرط اصلی را اعلام کرد: توقف کامل برنامه هستهای، پایان برنامه موشکهای بالستیک، توقف مداخلات منطقهای، پایان سرکوب آزادیها، و توقف فعالیتهای بیثباتکننده سپاه پاسداران. این شروط، اگرچه نسبت به شروط دوازدهگانه پمپئو محدودتر به نظر میرسند، همچنان رویکردی سختگیرانه را نشان میدهند که با اظهارات گاه ملایمتر خود ترامپ همخوانی کامل ندارد.
ترامپ در اظهارات اخیرش، بهویژه پس از ارسال نامهای به رهبر ایران در مارس ۲۰۲۵، بر تمایل به مذاکره تاکید کرده و گفته است که ترجیح میدهد از درگیری نظامی اجتناب کند. او همچنین از بحث درباره تغییر رژیم ایران طفره رفته و اعلام کرده که روی این موضوع تمرکز ندارد. این موضعگیری، با آنچه در دوره اولش مطرح بود (که برخی از مشاورانش مانند جان بولتون آشکارا از تغییر رژیم حمایت میکردند)، تفاوت دارد و نشاندهنده چرخشی احتمالی به سمت دیپلماسی است.
مواضع تیم ترامپ: وحدت یا اختلاف؟
برای درک بهتر نیت واقعی ترامپ، بررسی مواضع تیم او ضروری است.
استیو ویتکاف، فرستاده ویژه خاورمیانه، در ایام نوروز از دیپلماسی بهعنوان راهحل اصلی حمایت کرد و در مارس ۲۰۲۵ اعلام کرد که هدف، دستیابی به توافقی با ایران است که از درگیری نظامی جلوگیری کند. او بر لزوم «راستیآزمایی» در هرگونه توافق تاکید دارد و به نظر میرسد نقش میانجی را میان تهدیدات تند و پیشنهادهای دیپلماتیک ایفا میکند. در مقابل، مشاور امنیت ملی، مایک والتز، موضعی سختگیرانهتر دارد و خواستار «تخریب کامل» برنامه هستهای ایران به شکلی شفاف برای جهان است. وزارت خارجه نیز با اعلام شروط پنجگانه، خطی محکم را دنبال میکند که بیشتر به فشار حداکثری دوره اول شباهت دارد تا دیپلماسی مورد نظر ویتکاف.
این تفاوتها نشاندهنده عدم انسجام کامل در تیم ترامپ است. ویتکاف به نظر میرسد تلاش دارد خواستههای رئیسجمهور را به سمت یک دستاورد دیپلماتیک هدایت کند، در حالی که والتز و وزارت خارجه بر فشار و تضعیف ایران تمرکز دارند. این تناقض، تحلیل نیت واقعی ترامپ را دشوارتر میکند و این پرسش را مطرح میسازد که آیا باید به سخنان خود او اعتماد کرد یا خط اصلی را از اقدامات و مواضع تیمش استخراج نمود.
استخراج هدف واقعی: نمایش قدرت یا تضعیف پایدار؟
بررسی سیر مواضع ترامپ از ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۵ نشان میدهد که او به دنبال ترکیبی از نمایش قدرت و کسب دستاورد سیاسی است، اما تضعیف پایدار ایران نیز در اولویتهایش قرار دارد. در دوره اول، فشار حداکثری با هدف وادار کردن ایران به مذاکره طراحی شد، اما نتیجه آن افزایش تنشها و پیشرفت برنامه هستهای ایران بود. در دوره دوم، او با حفظ این فشار، لحنی دیپلماتیکتر به کار گرفته و از تغییر رژیم فاصله گرفته است. این تغییر میتواند ناشی از درک این واقعیت باشد که سرنگونی رژیم ایران نه عملی است و نه لزوما به نفع آمریکا، بهویژه در شرایطی که محور مقاومت تضعیف شده و ایران در موضع ضعف نسبی قرار دارد.
با این حال، شروط اعلامشده توسط تیمش، بهویژه توقف کامل برنامه هستهای و فعالیتهای سپاه، نشان میدهد که تضعیف توان نظامی و منطقهای ایران همچنان هدف کلیدی است. این شروط، اگرچه به ظاهر قابل مذاکره هستند، در عمل به معنای خلع سلاح استراتژیک ایران و کاهش نفوذش در منطقه است. از سوی دیگر، تاکید مکرر ترامپ بر «توافق» و اجتناب از جنگ، بیانگر تمایل او به ثبت یک پیروزی دیپلماتیک است که بتواند آن را بهعنوان دستاوردی بزرگ به نمایش بگذارد، مشابه آنچه در توافق ابراهیم در دوره اولش انجام داد.
اتکا به سخنان ترامپ یا اطرافیانش؟
پاسخ به این پرسش که آیا باید به سخنان خود ترامپ اتکا کرد یا خط اصلی را از میان گفتهها و اقداماتش استخراج کرد، به ماهیت سبک رهبری او بستگی دارد. ترامپ بهعنوان سیاستمداری که به غیرقابل پیشبینی بودن شهرت دارد، اغلب اظهاراتی متناقض ارائه میدهد که بازتابدهنده استراتژی «چماق و هویج» است. سخنانش گاه از تمایل به صلح و توافق سخن میگویند، اما اقدامات تیمش و شروط اعلامشده، رویکردی تهاجمیتر را نشان میدهند. بنابراین، اتکای صرف به سخنان او میتواند گمراهکننده باشد. خط اصلی سیاستش را باید از ترکیب اظهاراتش، شروط تیمش، و اقدامات عملی (مانند تحریمها و تهدیدات نظامی) استخراج کرد. این ترکیب نشان میدهد که او به دنبال توافقی است که هم قدرت آمریکا را به نمایش بگذارد و هم ایران را در موضع ضعف نگه دارد.
هدف نهایی چیست؟
ترامپ از ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۵ مسیری را طی کرده که از انتقاد تند به برجام و اعمال فشار حداکثری، به ترکیبی از تهدید و دیپلماسی رسیده است. هدف او به نظر میرسد نه صرفا نمایش قدرت و گرفتن «عکس یادگاری» با ایران، بلکه تضعیف پایدار توان نظامی و منطقهای ایران در کنار کسب یک دستاورد سیاسی قابل ارائه به هوادارانش باشد. او میخواهد ایران را به توافقی وادار کند که هم برنامه هستهایاش را متوقف کند و هم نفوذش را کاهش دهد، اما این کار را بدون ورود به جنگ و با کمترین هزینه برای آمریکا انجام دهد. بنابراین، هدفش ترکیبی از نمایش اقتدار و تضعیف ایران است، اما اولویت با حفظ وجهه سیاسیاش بهعنوان یک «معاملهگر موفق» به نظر میرسد تا صرفا به زانو درآوردن تهران.
مقامات ایران حتی گزینه نظامی ترامپ را هم محتمل نمیدانند. بهطریق اولی، ترامپ، برخلاف برخی تصورات، به دنبال نابودی کامل ایران نیست، بلکه میخواهد آن را در ضعیفترین حالت ممکن نگه دارد و همزمان دستاوردی دیپلماتیک به نام خود ثبت کند. برای درک دقیقتر، باید منتظر گامهای عملی او در ماههای آینده ماند، اما سیر تحول مواضعش از ۲۰۱۶ تا کنون، این تصویر را ترسیم میکند که او بیش از هر چیز به دنبال توازنی بین قدرتنمایی و عملگرایی است.