فرهنگی و هنری > فرهنگ حماسه

ابتکار یک فرمانده در رهایی گروگان‌ها



ارتباط فردا: صادق فرقان‌طریقه در دوران جنگ تحمیلی سرباز وظیفه جمعی لشکر ۲۳ پیاده نیروهای ویژه هوابرد «نوهد» بوده است. او در خاطره‌ای با اشاره به اقدام گروگانگیری توسط کومله و مسئولیت‌پذیری یک فرمانده در رهاسازی آن گروگانها روایت می‌کند: بعد از اتمام دوران آموزشی و چند روز مرخصی آبان ماه ۱۳۶۲ خودم را به لشکر ۲۳ نوهد معرفی کردم و در گردان پشتیبانی گروهان موتوری و ترابری مشغول خدمت شدم.

با انتقال گردان پشتیبانی به پادگان «پسوه» واقع در ۱۵ کیلومتری پیرانشهر ،چند ماهی در این پادگان مستقر شدیم، البته غیر از ما نیروهای لشکر ۷۷ خراسان هم به این پادگان مأمور شده بودند و در منطقه حضور داشتند. مشکل اصلی ما در منطقه پسوه کمین نیروهای کومله بود که خیلی زود با آن کنار آمدیم و به پادگان عادت کردیم شرایط کم کم داشت برای همه سربازان عادی می‌شد که آن اتفاق ناگوار و تلخ افتاد.

ساعت چهار بعد از ظهر یکی از روزهای آبان ماه بود و من مشغول تعمیر و تمیز کردن یکی از جیپ‌های پادگان بودم در همین حین صدای درگیری دو نفر از سربازان لشکر ۷۷ خراسان هم از فاصله‌ای دور به گوشم می‌رسید. این بگو مگوها و درگیری‌ها در منطقه جنگی به دلیل شرایط غیر طبیعی موجود و فشارهای روحی به سربازان چندان غیر طبیعی نیست و هر از گاهی پیش می‌آید، اما معمولاً خیلی زود با واسطه بقیه سربازان ختم به خیر می‌شود و طرفین دعوا همه چیز را فراموش می‌کنند. به خاطر همین من هم بی خیال ماجرا شدم و داشتم به کارم ادامه می‌دادم که یکدفعه صدای شلیک چند گلوله مرا سرجایم میخکوب کرد.

اول فکر کردم یکی از سربازان برای تهدید دیگری چند تیر هوایی شلیک کرده، اما وقتی برگشتم و عده‌ای را دیدم که دارند با سرعت و دستپاچه به این طرف و آن طرف می‌دوند، فهمیدم ماجرا جدی است به خاطر همین در حالی که هول کرده بودم بی اختیار شروع کردم به دویدن و خودم را به محل حادثه رساندم.

سربازانی که در محل بودند دائم همهمه می‌کردند و از شلیک ناگهانی یک سرباز به سمت سرباز دیگر حرف می‌زدند توی این گیر و دار پزشکیار پادگان هم خودش را رساند و بعد از کنار زدن جمعیت شروع کرد به معاینه سرباز تیر خورده بعد از چند لحظه هم سرش را بالا آورد و گفت: «اگر او را همین الان به بیمارستان نرسانیم زنده نمی‌ماند.» پزشکیار در حالی که حرف می‌زد مداوای اولیه‌اش را هم برای بهبود سرباز مجروح آغاز کرده بود.

از طرف دیگر با تاریک شدن هوا به دلیل احتمال کمین کومله‌ها قانون منع عبور و مرور اجرا می‌شد و هیچ ماشینی حق نداشت بعد از ساعت پنج بعد از ظهر پادگان را ترک کند. به همین دلیل راننده آمبولانس که اسمش خسرو  بود از انتقال مجروح به بیمارستان خودداری کرد و دائم از کمین نیروهای ضد انقلاب حرف می‌زد، اما با دستور مستقیم فرمانده پادگان بالاخره کوتاه آمد و آمبولانس را راه انداخت.

راننده آمبولانس به شوخی از همه حلالیت می‌خواست و با اکراه از پادگان خارج شد. هنوز یک کیلومتری دور نشده بود که کومله‌ها عقب و جلوی آمبولانس را به رگبار بستند. انعکاس صدای رگبار توی کوه‌ها و تپه‌های اطراف پیچید و سربازان‌ پادگان را توی بهت وحشتناکی فرو برد. همه هاج و واج و مردد مانده بودیم. فرمانده پادگان بلافاصله دست به کار شد و دستور اعزام نیرو به سمت آمبولانس را داد.

با دستور فرمانده بچه‌ها خیلی زود آماده شدند و راه افتادند. چند دقیقه بعد وقتی همین طور توی جاده پیش می‌رفتیم ناگهان به آمبولانس رسیدیم که کومله‌ها آن را آتش زده بودند و داشت توی شعله‌های آتش می‌سوخت. بچه‌ها خیلی زود آمبولانس را خاموش کردند و با بررسی آن مشخص شد کسی توی آن نبوده و احتمالاً کومله‌ها همه سرنشینان آن را به اسارت گرفته‌اند.

وقتی موضوع به اطلاع فرمانده پادگان، رسید او بعد از صلاح و مشورت با اطرافیان شبانه توی یک جیپ نشست و به سمت پسوه راه افتاد. بعد با بلندگوهای قوی اعلام کرد که اگر تا فردا صبح گروگان‌ها آزاد نشوند، دست به اقدام متقابل می‌زند. با تهدید فرمانده هنوز هوا روشن نشده بود که کومله ها هر دو سرنشین آمبولانس و آن سرباز مجروح را آزاد کردند.

انتهای پیام



منبع:ایسنا

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا